ماموریت پر ماجرا
تقریبا یک هفته قبل از تولدم ماموریت بندر عباس داشتم. عصر روز اول ماموریت پرواز داشتیم و صبحش خونه بودم و مشغول تمیزکاری و شست و شو مرتب کاری بودم برای چند روزی که خونه نیستم. نمیخواستم بچه ها یا حمزه کلافه بشن از بینظمی خونه به خاطر همین تا می تونستم مرتب کردم و برنامه تغذیه بچه ها رو هم سروسامان دادم. خانم حیدری هم دو ساعتی یاشار هم رو برد مهد تا من دست و بالم باز بشه. یه تماس از بندر داشتم که قراره تو بندر طوفان بشه و احتمالا از پس فردا تعطیل بشه همه جا. ما هم که بلیط گرفته بودیم و هم هماهنگی ها رو انجام داده بودیم برای بندر و البته یک روز ماموریتمون هم گذشته بود، چاره ای نداشتیم و باید می رفتیم. خلاصه رفتیم و فردا صبحش به صورت بسی...


