علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

ماموریت پر ماجرا

تقریبا یک هفته قبل از تولدم ماموریت بندر عباس داشتم. عصر روز اول ماموریت پرواز داشتیم و صبحش خونه بودم و مشغول تمیزکاری و شست و شو مرتب کاری بودم برای چند روزی که خونه نیستم. نمیخواستم بچه ها یا حمزه کلافه بشن از بینظمی خونه به خاطر همین تا می تونستم مرتب کردم و برنامه تغذیه بچه ها رو هم سروسامان دادم. خانم حیدری هم دو ساعتی یاشار هم رو برد مهد تا من دست و بالم باز بشه. یه تماس از بندر داشتم که قراره تو بندر طوفان بشه و احتمالا از پس فردا تعطیل بشه همه جا. ما هم که بلیط گرفته بودیم و هم هماهنگی ها رو انجام داده بودیم برای بندر و البته یک روز ماموریتمون هم گذشته بود، چاره ای نداشتیم و باید می رفتیم. خلاصه رفتیم و فردا صبحش به صورت بسی...
6 دی 1404

برنامه های سال 1404

از خدا سلامتی و عاقبت به خیری همه عزیزان رو خواستارم. دوست دارم در سال جدید به این موضوعات بیشتر توجه و رسیدگی کنم. ممکن هست به مرور نکات دیگه ای به ذهنم برسه که تکمیل خواهم کرد. 1- ورزش ورزش ورزش به صورت منظم بدنسازی رو هفته ای دو بار برم. روزهای دیکه پیاده روی، یوگا، والیبال و ... 2- تغذیه سالم. توجه کنم به نان سالم و مصرف بیشتر پروتئین و سبزیجات و میوه ها، قند و چربی رو محدود کنم و آب سالم بیشتر بخورم. 3- به سلامت پوست و موهام بیشتر توجه کنم. 4- بیشتر و بیشتر عاشق صوت قرآن شدم اونم با تماشای برنامه محفل تو رمضان پارسال و امسال. دوست دارم حفظ موضوعی قران رو شروع کنم و بچه ها رو تشویق به انس با قرآن کنم. و البت...
18 فروردين 1404

سفر نوروز 1404

چون پای محمدباقر آسیب دیده بود خودم مخالف سفر بودم که محمدباقر بتونه استراحت کنه و پاش زودتر خوب بشه. اما بچه ها خیلی ناراحت بودن و اصرار داشتن حتما بریم سفر. قرار شده بود عمو ایاز اینا هم با ما همسفر بشن. برنامه آنها هم به هم می ریخت. دیگه دیدم روحیه بچه ها هم خورد میشه و پیش بینی کردم همه کاسه کوزه ها سر محمدباقر شکسته بشه و تو تعطیلات کلا باهم دعواشون بشه تصمیم گرفتیم بریم.  فردای افطاری بابا و حمید رفتن باغ و هر چی کار مونده بود انجام دادن و باغ را جمع و جور کردن. من و محمدباقر خانه ماندیم. علی خانه بابام و یاشار خانه دایی.  خیلی خسته بودم. یکم که کار می کردم چشمام می سوخت. بابایی هم قبل رفتن به من گفت خوب استراحت ...
18 فروردين 1404

افطاری 1403-1404 و اندر جریانات آن

پس از پایان روزهای پرکار اسفند ماه و تعطیلی مدارس و بالاخره ادارات، کمی سرم خلوت شد و تونستم حضورم رو در خانه پررنگ تر کنم و به امورات خانه و خانه داری برسم. خانه تکانی ما هم بعد از سه سال تا حدودی انجام شد. البته بخش اعظم آن روز تحویل سال و بعد از آن... بابایی هم شدیدا درگیر جوشکاری هلالهای سایه بان باغ بود...  متاسفانه امسال روزه نتوانستم بگیرم. از آنجاییکه برای کبد و صفرا تحت نظر دکتر خسروپناه بودم ، دهه اول رمضان جواب آخرین آزمایش رو براش بردم و گفت امسال روزه نگیرم در حالیکه یک هفته بود روزه می گرفتم. روزهای خوبی بود علی جان و محمدباقر عزیز رو هم چند سحر بیدار کرده بودم برای روزه. بابایی هم که امسال میگرن شدیدی داشت و ...
18 فروردين 1404

از Hallstatt تا Salzburg

به همراه همکاران عزیزم زهرا جان و دکتر دیباج تو ون و در مسیر از Hallstatt به Salzburg هستیم . در یک طبیعت زیبا و خاص و تو هوای گاه آفتابی و گاه ابری دلم برای حمزه عزیز و بچه ها خیلی تنگ شده  بعد از یک هفته کلاسی بسیار سخت امروز با هماهنگی همکلاسی های jvi  اومدیم اتریش گردی
27 آبان 1403

و بالاخره جواب پاتولوژی

در حالیکه پیگیری های مداوم از آزمایشگاه می کردم برای جواب، و عصرها به خاطر حال بد دایی اکثرا خانه آنها بودیم، آنجا کسری رو دیدم و موضوع رو گفتم که آزمایشگاه هر روز یک بهونه میاره برای جواب ندادن. روم نمی شد زنگ بزنم بهش. چون خیلی این مدت بهش زنگ زده بودم و میدونستم که سرش شلوغه ومی گفتم شاید نتونه پیگیری کنه. خلاصه گفت روز یکشنبه 31تیر برای بازرسی می رن همون آزمایشگاه و بهش یه تماس بگیرم برای پیگیری. خلاصه فک می کردم تا اون موقع جوابش بیاد که بازهم نیومد و روز بازرسی بهش زنگ زدم.با پیگیری که کرد جواب رو گفتن آماده است و به من زنگ زد. با دکتر پاتولوژیست هم صحبت کرده بود و اون گفته بود که چیزی مثل کیست بزرگ بوده و چیز خاصی نبوده. یعنی خدا...
17 مرداد 1403

تاخیر زیاد پاتولوژی

با گذشت نزدیک یک ماه از عمل مامان، هنوز جواب پاتولوژی یا به عبارتی آزمایش تکمیلی ایمونوهیستوشیمی آماده نشده. دائما در حال تماس با بخش آزمایشگاه هستم که هر سری هم کلی با خودم کلنجار می رم که استرس زیادی نگیرم ولی هر سری گفتن جواب آماده نیست. تا الان دلیلش رو نبودن مواد آمایشگاهی اعلام می کردن امروز هم می گن دکتر درخواست آزمایش تکمیلی داده که چهار شنبه یعنی بعد از تاسوعا و عاشورا انجام بشه و شنبه هفته آینده جواب بدن حالا اگه بدن. این تاخیر خودش به تنهایی یکم استرس زا هست که نمیدونم آیا مشکلی دیدن که هی آزمایش های تکمیلی انجام میدن یا اینکه کلا رویه اش اینجوری هست. دیگه کاری از دستم بر نمیاد. تو این فاصله مامان حال عمومی اش بهتر شده و می تون...
24 تير 1403