علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

تشکیل پرونده

هفته قبل چهارشنبه عصر مدارک مامان رو به همراه سی دی سیتی اسکن بردم پیش دکتر صالحی پور. مطمئن نبودم بدون مامان پذیرش کنه یا سی دی رو ببینه اما شکر خدا انجام داد و نامه داد برای عمل و گفت همین الان برو پذیرش اتاق عمل نمازی. مستقیم رفتم اونجا اما مسئولش نبود و افتاد برای پنجشنبه صبح. پنجشنبه صبح زود رفتم و دیدیم ای دل غافل تا 29 خرداد که میشه 12 روز بعد، سه تا نامه از دکتر قلب و خون و بیهوشی باید ببرم و یه آزمایش هم داره. حالا از قبل برای 22 خرداد نوبت دکتر خون داشت و باید آزمایش مربوطه رو انجام می داد از قبل، که مستقیم رفتم آزمایشگاه پیوند و پذیرش اون رو گرفتم و هماهنگ کردم که خونگیری در منزل بشه. امروز هم نوبت برای 23 خرداد دکتر بیهوشی گ...
19 خرداد 1403

نقطه عطف

با بدتر شدن اوضاع مامان، حضور ما در خانه پدر پررنگ تر از قبل شده. طوری که تا جایی که بشه شب اونجا می خوابم حالا یا من یا صدیقه جون. رفت و آمد خاله ها و دایی ها و بقیه فامیل و دوستان و همسایه ها هم بیشتر شده.  و این افتاده تو دوران امتحانات پایان سال علی جان و پایان ترم زبان اونها. مدیریت این اوضاع کمی سخته ولی سخت تر از همه اونها دیدن شرایط مامان و حال وخیمش موقعی که اصلا نمی تونه حتی پهلو به پهلو بشه. خیلی دوست دارم کاری برای بهبود حال مامان بکنم چه من و چه بقیه خواهر برادرا. بابا صبح زود رفت درمانگاه فقیهی و برای عصر نوبت دکتر جراح کلیه گرفته براش. چون حال مامان خیلی مناسب نیست، خودم با پرونده می رم دکتر. از خدا می خوام بهترین د...
16 خرداد 1403

ناهار به جای افطاری

بعد از ترخیص مامان پس از 34 روز از بیمارستان و البته قبل از آن دایی که از روز اول فروردین تا 13 فروردین بستری بود، کمی از بیمارستان فاصله گرفتیم به این امید و دعا که همه بیماران شفا پیدا کنند و به سلامتی به خانه گرم خودشون برگردن. مامان 18 فروردین مصادف با 26 رمضان ترخیص شد. البته خال خوشایندی نداشت و نیاز به مراقبت زیاد و رعایت کامل مسائل بهداشتی و قرنطینه کردن و اینا داشت. دو روز بعد نوبت ویزیت دکتر داشت با بابا بردیمش درمانگاه فقیهی و شکر خدا بخیه اش خوب بود. لوله متصل به پهلوش هم در آوردن و دکتر گفت دیگه مامان رو ویلچر نشینه و تحرک سبک داشته باشه.  از اون طرف به شکرانه بهبودی نسبی مامان و دایی تصمیم داشتیم سفره نذری بندازیم به جا...
28 فروردين 1403

عمل مامان

دیشب که دایی مهدی همراه مامان بود تو بیمارستان، پرستار در یک عملیات غافلگیرانه برگه رضایت عمل مامان برای یکشنبه یعنی سه روز بعدش رو داده بود به مهدی. آخر شب که محسن با مهدی تعویض شیفت کرده بود و دکتر نوروزی هم رفته بود به مامان سربزنه، به محسن گفتن که فردا صبح یه نوبت خالی تو اتاق عمل بازشده. خلاصه بابا و خاله ریزه صبح زود اومدن بیمارستان و خاله کمک کرد مامان دوش بگیره قبل عمل. من هم میخواستم قبل عمل بیمارستان باشم اما چون باید اداره میرفتم و یه قرار هم از قبل تنظیم کرده بودم، تصمیم گرفتم کمی دیرتر برم.  بعد از قرار، رفتم خونه و با یه دست مانتوشلوار تمیز برای خاله، کمی ناهار سبک و چای و تنقلات رفتم بیمارستان. ب...
16 فروردين 1403

life plan for new year

نمی دونم از کجا شروع کنم. از وقتی مامان درگیر بیماری شده بیشتر به پزشکی فکر می کنم اما از طرف دیگه مشغله ام خیلی زیاده. نگران بچه ها می شم که شاید نتونم درست مادری کنم براشون. چندماهی که آیلتس می خوندم خیلی سخت گذشت. دوست دارم بیشتر با بچه ها وقت بگذرونم و نزدیک بشم بهشون.  1- اهمیت بیشتر به سلامتی خودم:  تغذیه بهتر و سالم تر، مصرف منظم تر داروهای مکمل، ورزش منظم 2- آرامش ذهنی: خواندن قرآن، مدیتیشن، دعا خواندن، نماز با خلوص خواندن 3- سعی کنم نماز اول وقت بخوانم و نگذارم نماز قضا شود. 4- شب ها زودتر بخوابم و صبح ها زودتر از خواب بیدار بشم. 5- منظم تر به اداره بیام صبح ها فکر اساسی برای به موقع سر کار اومدن ب...
5 فروردين 1403