دیدار خواهر برادری در بیمارستان
سال 1402 با تمام خوشی ها و ناخوشی هاش، پستی ها و بلندی هاش تموم شد و سال 1403 رو درحالی شروع کردیم که مامان همچنان بستری بود و چشم همه بچه هاش و باباجون منتظر و دستان همه رو به آسمون و لبها ذکر گوی یا من اسمه دوا و ذکره شفا بود و هست. به گفته پزشک عفونی مادر یک ماه باید داروی آنتی بیوتیک برای عفونت مهره کمر بگیره هر چند عفونت خون خوب شده. تا بعد سر وقت کلیه اش برن ببینن کی عملش کنن. توکل به خدا. تعطبلات عید پری جون اومده و با طاهره جون و بابا جون همراه مامان هستن و کمک حالش. اولین شب عید رفتیم خانه خاله عید دیدنی و همینطور بچه ها رو برداریم که رفته بودن یاسوج و با خاله برگشته بودن. بعد با بچه ها رفتیم دایی سر بزنیم. دایی که خواب...


