سفر نوروز 1404
چون پای محمدباقر آسیب دیده بود خودم مخالف سفر بودم که محمدباقر بتونه استراحت کنه و پاش زودتر خوب بشه. اما بچه ها خیلی ناراحت بودن و اصرار داشتن حتما بریم سفر. قرار شده بود عمو ایاز اینا هم با ما همسفر بشن. برنامه آنها هم به هم می ریخت. دیگه دیدم روحیه بچه ها هم خورد میشه و پیش بینی کردم همه کاسه کوزه ها سر محمدباقر شکسته بشه و تو تعطیلات کلا باهم دعواشون بشه تصمیم گرفتیم بریم.
فردای افطاری بابا و حمید رفتن باغ و هر چی کار مونده بود انجام دادن و باغ را جمع و جور کردن. من و محمدباقر خانه ماندیم. علی خانه بابام و یاشار خانه دایی. خیلی خسته بودم. یکم که کار می کردم چشمام می سوخت. بابایی هم قبل رفتن به من گفت خوب استراحت کن. خدا خیرش بده که فهمید چقدر خستگی و اضطراب کشیدم. یکم کارهای خونه و سفر و محمدباقر رو انجام می دادم یکم می خوابیدم یا استراحت می کردم. افطار هم دعوت عمه آذر بودیم در خانه دایی. بابا که برگشت شیراز اومد دنبالمون که محمدباقر تو اسنپ اذیت نشه. رفتیم خانه دایی و بعد خانه بابا و بالاخره ساعت 11.5 خانه خودمان، روی دور تند وسایل سفر رو جمع و جور کردیم.
صبح فردا راه افتادیم به سمت شهر بابک، روستای دستکند، باغ شاهزاده ماهان، بم، زاهدان، ایرانشهر و نیکشهر و چابهار، خلیج گواتر و سواحل بکر و زیبای مکران، زرآباد و لیردف و بندرعباس، لار و نهایتا شیراز. به جز خرابی ماشین در سه مسیر ایرانشهر به چابهار، زرآباد به بندر عباس و لار به شیراز، بقیه سفر خوش گذشت و صد البته بسیار هوای پای محمدباقر رو داشتم هر چند تو مکران و بندر عباس خیلی تو دریا بازی کرد. در استراحتگاه نیکشهر خانم امداد رسال هلال احمر بدون اینکه من درخواست کنم خودش جلو آمد و پای محمد باقر رو بانداژ کرد که خیلی کمک بزرگی بود خدا خیرش بده. هنوز با همون بانداژ می ره مدرسه و میاد.


سفر نوروز 1404
