دکتر هماتولوژی
مامان از سه هفته پیش برای دیروز ساعت 6وقت دکتر هماتولوژی داشت برای کم خونی. از طرفی حمزه هم با دوستش قرار بنگاه داشت. علی و محمدباقر هم شب امتحان فاینال کتبی زبانشون بود و یاشار هم کمی تب داشت، به خاطر همین ترجیح دادیم بچه ها خونه بمونن و من برم مطب و بابایی هم بره بنگاه. با دوستش پارسا خیلی وقت هست دنبال آپارتمان می گردن که دیشب شکر خدا قولنامه کردن.
من هم رفتم درمانگاه مطهری. خیلی منتظر شدم تا نوبتم شد. موقع اذان دکتر ربع ساعتی در رو بست و نماز خوند. به قول یکی از مریضها به گیسهاش و سیبیلش نمی اومد. اما ظاهر دکتر مثل درویش ها هست و دکتر باحوصله، با تجربه و خوبی هست انشالله دستش هم برای مامان خیر باشه. پرونده مامان رو بررسی کرد و گفت بعد عمل با جواب پاتو برم پیشش. که اگر لازم بود براش ایمنوتراپی انجام بده که ضعیف تر از شیمی درمانی و برای افراد بالای 70 سال هست.
برای احتیاط نامه عمل ازش گرفتم.
برای مصرف اکسی کدون گفت مثل مصرف گوشت سگ برای فردی هست که تو بیابون گیر افتاده باشه و از گرسنگی باید خودش رو نجات بده تا نمیره. در حد ضرورت باید مصرف بشه اگه یک چهارم جواب میده دیگه نباید نصف داد و ...
در خصوص درگیر شدن شریان که خیلی ذهنم درگیرش بود پرسیدم که گفت با توجه به جواب BM و اینکه داروها جواب میده برای کم خونی پس این قضیه منتفی هست.و کم خونی داره بهتر میشه.
در خصوص عمل کلیه هم تعریف دکتر صالحی پور رو کرد و گفت تا جایی که امکانش باشه (حتی یک سوم کلیه) و ببینه که قسمتی از کلیه هنوز سالم هست و رگهای خونی داره، اون رو حفظ میکنه و در این صورت فرد زندگی عادی خواهد داشت. اما اگر خدای ناکرده مجبور به نفراکتومی کامل بشه یکم بعدش فرد به دردسر می افته برای تصفیه خون و شاید نیاز به دیالیز بشه. پیوند هم برای افراد زیر 65 سال هست.
خلاصه با هجوم افکار مختلف برگشتم خونه و سعی کردم افکارم رو جمع و جور کنم و نهایت تلاشم و کاری که از دستم بر میاد رو برای بهبودی مامان انجام بدم و نتیجه رو بسپرم به خدا که خودش ارحم الراحمین هست.
مرگ و زندگی دست خداست و ما باید تلاش خودمون رو برای بهبودی مامان و بهتر شدن کیفیت زندگی اش انجام بدیم و تو این اوضاع احوال هوای بابا رو هم داشته باشیم که کم حوصله تر از قبل شده و اعصابش خورده و نگران مامان هست. از طرفی من و صدیقه با پکیجی از رده های سنی نوه ها میریم خونه بابا که خدا خودش حافظشون باشه. یکم کنترل و مدیریت بچه ها و خونه و مهمون و رسیدگی به مامان گاهی پیچیده می شه. صدیقه خیلی این وسط فداکاری کرده که خدا بهش سلامتی بده. حالا من بیشتر برمیگردم خونه کارای خودم رو می کنم، بچه ها ازم بیشتر حساب می برن و یکم بزرگترن..
خدا کمک کنه شرایط به خوبی پیش بره و سلامتی خیر به همه مریضها و مامان بده. الهی آمین.


دکتر هماتولوژی 
