تشکیل پرونده
هفته قبل چهارشنبه عصر مدارک مامان رو به همراه سی دی سیتی اسکن بردم پیش دکتر صالحی پور. مطمئن نبودم بدون مامان پذیرش کنه یا سی دی رو ببینه اما شکر خدا انجام داد و نامه داد برای عمل و گفت همین الان برو پذیرش اتاق عمل نمازی. مستقیم رفتم اونجا اما مسئولش نبود و افتاد برای پنجشنبه صبح. پنجشنبه صبح زود رفتم و دیدیم ای دل غافل تا 29 خرداد که میشه 12 روز بعد، سه تا نامه از دکتر قلب و خون و بیهوشی باید ببرم و یه آزمایش هم داره. حالا از قبل برای 22 خرداد نوبت دکتر خون داشت و باید آزمایش مربوطه رو انجام می داد از قبل، که مستقیم رفتم آزمایشگاه پیوند و پذیرش اون رو گرفتم و هماهنگ کردم که خونگیری در منزل بشه. امروز هم نوبت برای 23 خرداد دکتر بیهوشی گرفتم در نتیجه برای آزمایش این هم باید اقدام می کردم. یکم خونگیر دیر اومده بود خونه که خیریت داشت انشالله که من برم آزمایشگاه دوباره و پذیرش جدید بگیرم تا دوباره کاری نشه و مامان بخواد دوبار ناشتا بمونه تا دیر موقع. کسری هم با رییس بیمارستان صحبت کرده نوبت عمل مامان رو زودتر بندازن. دایی احمد هم پیگیر این موضوع هست و نوبت دکتر قلب رو می خواد هماهنگ کنه. حالا موندم چطور مامان رو بلند کنیم بزاریم تو ماشین ببریم برای قلب و اکو!؟ خدایا خودت کمک کن. درد مامان خیلی شدید شده و خواب و خوراک خودش و اطرافیان رو گرفته. یه قرص مسکن قوی اکسی کدون هم دکتر گفت می تونیم بهش بدیم که گیر آوردن اون هم هفت خان رستم بود و کسی از عهده اش بر نمیومد مگر حمزه عزیزم.!!اونم با زیر پا گذاشتن اکثر بیمارستانای شهر و گرو گذاشتن کارت ملی و کلی چونه زدن!!!خدا به همه مریضها شفای خیر بده الهی آمین....
امروز نوبت سونوی خودم هم بود. ظاهرا مشکلی نبود شکر خدا و دکتر می گفت درد پهلوی راستت شاید به خاطر پوزیشن نشستنت سر کار باشه یا زیاد نشستن پشت میز. حالا امیدوارم همین باشه.
تو این اوضاع حواسم به بچه ها هم باید باشه. علی هنوز 4 تا امتحان داره و با محمدباقر پایان ترم زبانشون نزدیکه. از طرف دیگه نمی خوام روحیه شون به خاطر حال بد مامان خراب بشه. توجه مامان رو به شیرینکاری های یاشار هم میبرم تا شاید حواسش پرت بشه از درد. یاشار عزیزم هم می فهمه مامان حالش خوب نیست اما چیزی نمی تونه بگه. گاهی می فهمم بیشتر بهم می چسبه تا آروم بشه.
دیروز بابا بردش خونه دایی تا من دست و بالم یکم باز بشه و بتونم به آنا برسم اونجا دیده بود عمل عمه ریزه یه هفته جلو افتاده بوده و مرخص شده امده خونه دایی. رفتم یه سر بهش زدم و پانسمانش رو عوض کردم و یواشکی از دست یاشار برگشتم. واقعا دستشون درد نکنه یاشار رو دیروز نگهداشتن با وجود مشغله ای که دارن.
خدایا از سر تقصیرات ما بگذر و به همه مریضا شفای خیر بده و مامان رو هم همینطور.
الهی آمین.


تشکیل پرونده 


