علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

تکان های نی نی

به لطف بی نهایت و همیشگی خدای مهربان، آز غربالگری دوم خوب بود. از اوایل بارداری متوجه خالی شدن یکدفعه ای حفره ای تو شکمم احساس می کردم که با توجه به تجربه ام سر علی حدس می زدم مربوط به نینی باشه. و البته درست بود چون تقریبا هر روز احساسش می کردم. این تکان ها از روی شکم مشخص نبود و حرکت واضحی هم نبود. بعد از ورود به چهار ماهگی حرکات مشخص تر شد و الان که 21 هفته هستم قشنگ می فهمم. حتی حرکتش گهگاهی از روی شکم قابل تشخیصه. هنوز برای بابایی نتونستم یکی از این حرکات رو شکار کنم. وروجک انگار می فهمه بابایی دست گذاشته فوری آروم می گیره و یا خیلی بواش تکون می خوره. مثل قایم موشک بازی!! هفته آینده به لطف خدا عازم حج هستیم کم کم باید به همکاران گرا...
10 دی 1393

بازگشت بابایی از سفر کربلا

به لطف بی نهایت خدا بابا و هم گروهی هایش به سلامتی برگشتن. بر خلاف تصور همه ما چشم انتظاران این کاروان انفرادی به ریاست بابایی بلیط برگشت تهیه نکرده بودن و قرار بوده آقای ب ر ز گ ر که تو سازمان حج و زیارت بوده براشون بخره و ایشان هم بنا به دلایلی از جمله قطع بودن خطوط مخابراتی فرودگاه نجف موفق به تهیه بلیط نشده بود. خلاصه کاروان ما زمینی برگشتن. از نجف زمینی اومدن تا مرز چذابه و از اونجا هم به شیراز. خدایا شکرت که صحیح و سالم اومدن. مدتی که بابایی سفر بود علی مریض شد. یه شب خیلی حالش بد بود و تب کرده بود. از خواب بیدار شد و گفت: از توی خواب بابایی رو دیدم. گفتم خوب چی گفت بهت؟ گفت بهم پرتقال داد. بعد با ذوق گفت بابا فیض اله رو هم دیدم. قر...
6 دی 1393

غربالگری دوم

دکتر اصرار داشت که سر 18 هفته تمام برم سونوی غربالگری دوم. اما تو این هفته که 18 هفته ام تموم می شه نه ادیب هست نه پایدار. و منشی پایدار می گفت که تا 19 هفته اگه مشکلی باشه دکی قانونی نامه می ده برای خدای ناکرده سقط. و البته کلی هم امیدواری داد که مشکلی نیست و اینا! این خبر در کنار عدم حضور بابایی استرس بدی به من وارد کرد!!! ان شالله که مشکلی نباشه. من اصلا نمی تونم تو هر شرایطی به سقط فکر کنم. خدایا خودت اینطوری امتحانم نکن و سلامتی و آرامش بده بهمون.
18 آذر 1393

سفر حج

همیشه دوست داشتم برم حج. از اون موقعی که آبجی بزرگه و داداش بزرگه رفتن تا همیشه. یه معلمی داشتیم می گفت بچه ها از خدا حج با معرفت بخوایین. این حرفش واقعا من رو به فکر برد. حتی سفر کربلا هم که رفتیم من برای حج خیلی مشتاق تر بودم. دروغ چرا!؟ اونجا خیلی خواستم از خدا که قسمتمون کنه. خدا رو شکر همسری دارم که اهل زیارت هست. حتی بیشتر از من. خودش سفر حج رو برای مهریه ام گذاشت. سال 90 طرحی اومد اول برای خودشون و خانوادشون که حج ثبت نام کنن و کردیم. و بعد برای عموم آزاد شد. تو فامیل و آشنایان خیلی ها رو تشویق به ثبت نام کرد. خلاصه اولویت ما پارسال شده بود اما به خاطر امتحانات بابا نتونستیم بریم. الان باز درامده و من با این شرایط نمی دونستم می ...
11 آذر 1393

هیات زائران کربلا

طبق منابع خانگی و شفاهی هیات کربلائیان به 6 نفر در مرحله اداری + یک نفر در مرحله تصمیم گیری رسید. بابایی و بابا و عمو هوشنگ و عمو علی حسین و محسن دایی، علی حسین2 + آقا کمال. خدا به خیر کنه والله. خیلی سخته یه هفته بابا خونه نباشه. یا امام حسین خودت ضامن باش زائرات صحیح و سالم و راحت بیان زیارتت و برگردن. بابایی که می گه یه هفته رو خودم ماشین بیارم اما خودم مخالفم چون هنوز احساس تسلط کافی ندارم و کمی هم استرس برام داره. هرچند می یارم الان ماشین رو ولی از محل کار بابا تا مهد و کار خودم تنها هستم.قبلش باهمیم.
11 آذر 1393

بازسازی خونه بابا

قبل از اینکه بابا اینا بخوان بیان شیراز می خواستیم خونه رو بازسازی کنیم که با مخالفت مواجه شدیم. خلاصه وقتی دیدیم سفر کربلا قطعی شده و انشالله برای برگشتشون رفت و آمدها زیاده و آبگرمکن هم سوراخ شده و آوردنش بیرون، زمینه رو مساعد دیدیم تا بابایی رو تشویق به تعمیرات کنیم.خلاصه درخواست وامی کردیم که دست بابا باز باشه و ان شالله مشکلی پیش نیاد.  الان 5 روزه که مشغول هستن و اوپن و دیوار حمام رو کوبیدن. کاشی های آشپزخونه رو هم کندن. هنوز بین کارشناسان (حمزه و بابا و ...) اختلاف هست سر اینکه کابینت رو فلزی بزنن یا ام دی اف. خدا رو شکر قرار شد دیوارها کاشی بشه.  امروز شاید برن دنبال کاشی و کابینت.
28 آبان 1393

تصمیم سفر انفرادی به کربلا

بابایی امسال تصمیم گرفته اربعین بره کربلا. بابا و عمو هوشنگ رو هم هوایی کرده. تلاشهای من در جهت انصراف بابایی کارساز نبود. از نا امنی خود سفر (تا برسد به آنجا از حضور پرشور داعش که خدا لعنتشون کنه) گرفته تا تنهایی خودم و نینی تو راهی و نگرانی از آینده و ...خلاصه هیچ دلیل آوردنی چاره ساز نبود حتی این حرفم که "من بهت اجازه نمی دم بری مگه فقط مردا می تونن به زنشون اجاره سفر ندن! من هم می تونم! " ولی متاسفانه در عمل نمی تونستم! به هر حل تصمیم گرفته بود و بلیط هم تهیه کردند. الان بیشتر نگرانی من بر می گرده به اینکه انفرادی می خوان برن! اونم بابایی که سرش درد می کنه برای ریسک! خدایا به حق خون پاک شهدای کربلا همه زائران رو صحیح و سالم ...
28 آبان 1393