علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

سونوی غربالگری اول+ کمر درد

صبح جواب سونو رو از آزمایشگاه گرفتم و با تفسیری که کردم مشکل حادی نداشت. اما همچنان نگران بودم. تا آخر هفته که نمی تونستم برم دکتر مگر اینکه امروز می رفتم. به خاطر کمردرد شدید تصمیم گرفتم برم کلاس ورزشی. و رفتم پیش خانم فخار. دو ساعتی نشستم تا نوبتم شد. یعنی 1.5ساعت گذشت تا رفتم داخل اما داخل مطب 45 دقیقه معطل شدم!!! با من یه مریض دیگه هم ویزیت شد. تردد بیش از حد منشی و مزاحمت وقت و بی وقتش و صحبت با مریضای دیگه از اعصاب خوردی ها بود!!! اما خودش خیلی دقیق (هر چند پراکنده) ویزیت می کنه و الکی هم نمی ترسونه. خدا رو شکر سونو خوب بود راهنمایی های خوبی هم کرد برای ویتامین دی.  نکات: روزی 4 وعده لبنیات مصرف بیشتر کره و تخم مرغ برای و...
19 آبان 1393

سونوی ان تی 2

حدود ده روز دیگه باید برم سونو. خدایا خودت کمک کن. سر علی که این سونو رو ندادم. چون خودم نمی دونستم و دکتر هم برام ننوشته بود!!! تو سه ماهه دوم یه سونوی دیگه دادم.  دیشب خواب سونو دادم رو می دیدم. قیافه نینی کپی علی بود. ولی یه مشکل کوچیکی تو سونو بود که من نگران بودم. انگار حاد نبود ولی. شاید از درگیری ذهنی بوده خوابم!!!  
29 مهر 1393

سونوی ان تی

دکتر برام سونوی ان تی نوشته تو هفته 11 تا 12. صبحی کوبیدم پیاده رفتم تا سر خیابون برای اینکه از مرکزی که دکتر معرفی کرده بود وقت بگیرم . وای که چه حالی داشتم وقتی دیدم امروز تعطیله! از شانسم همین امروز زده بود مطب تعطیله! خلاصه برگشتم ولی خیلی وقت بود اینطور پیاده روی نکرده بودم. راستش خیلی خسته شدم!!! حالا هم باید برم مهد علی. باباش زودتر مرخصی گرفته بره خوشگذرونی! واسه همین می یاد دنبالمون بریم خونه و بعد بره عروسی. من که حالم خرابه و خودش می دونه که نمی تونم و نباید هم برم! چون دوباره لک دیدم دیروز و تهوع بدی هم دارم. و خودش هم دیشب می گفت مرخصی اش جور نشده و نمی تونه بره. امروز صبح پری بهش sms داده که بابا رفت چنار... سا...
23 مهر 1393

بارداری

به خاطر لک بینی تو بارداری قبلی، این سری دکتر برام شیاف تجویز کرده بود در حالی که مشکلی نداشتم! شنبه شب به کل یادم رفت بذارم! روز یکشنبه شب به طور اتفاقی دچار خونریزی شدیدی شدم و رفتم دکتر. قرار بود چند روز بعدش برم برای سونو. که همش فک می کردم دکتر اشتباه بهم گفته!  خلاصه سونوی داخلی کرد و ضربان رو دید. البته گفت ضعیفه و احتمالا به خاطر اینه که کوچیکه. 6 هفته و 2 روز بودم.یه آمپول ... (؟) نوشت برام و زدم و تا یه هفته استراحت مطلق هستم! شیاف هم صبح و شب. تهوع، کمر درد و جدیدا دل درد و کم اشتهایی اذیتم می کنه! ان شالله خدا بچه های سالم و صالح بهمون عطا کنه.
1 مهر 1393

خاطره زایمان علی

من تو دوران بارداری ام چون دانشجو بودم از شوهرم دور بودم. خودم تهران و شوهرم شیراز. بماند که تو بارداری چه کشیدم!!! دوبار به خاطر لکه بینی و خونریزی بستری شدم .  دکتر برام تاریخ 20 فروردین 89 زده بود اما طبق حساب خودم باید 26 ام به دنیا می یومد .  مامان اینا یه شهر دیگه ای بودن. خواهرم هم دانشجو بود. برای عید تکه تکه با قطار و ماشین اومدیم تا خونه مامان . شوهرم اومدم دنبالم و اومدیم شیراز خونه پدر شوهرم. خودمون خونه مجزایی نداشتیم !  من می خواستم برای زایمان برگردم تهران. چون تو بیمارستان پرونده داشتم و تو خونه دانشجویی مون راحت تر بودم تا خونه پدر شوهرم. خونه مامان هم یه آپارتمان تو طبقه 3 بود بدون آسانسور !!! ...
26 شهريور 1393