رانندگی4
از وقتی دایی ریزه با ما نمی اومد دیگه من درست و حسابی رانندگی نکرده بودم. دیروز ظهر با هم برگشتیم و من برای اولین بار با رانا مسیر مهد تا خونه رو رانندگی کردم. البته مسیرهای دیگه و تو جاده سفر مشهد نشسته بودم! رسیدیم خونه بابا و علی دوید رفت خونه اون یکی آآ. من هم خسته بودم هم گرمم بود و هم گرسنه. مامان عزیز لطف کرد و ناهارمون رو تو قابلمه گذاشت و رفتم دنبال علی تا برگردیم خونه خودمون. علی هم که پسر عمو دختر عموش رو دیده بود و ول کن نبود می خواست با اونا بیاد. جلو مامانشون به علی گفتم بریم ناهار بخوریم استراحت کنیم زنگ بزنیم بچه ها بیان! وووووای که یاد دردسر ها و اذیت ها تو طبقه دوم می افتادم خصصصصوصا وقتی این بچه می اومدن و یا با علی خونه م...
نویسنده :
مامان تربچه
12:08


