علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

و بالاخره جواب پاتولوژی

1403/5/17 9:08
نویسنده : مامان تربچه
390 بازدید
اشتراک گذاری

در حالیکه پیگیری های مداوم از آزمایشگاه می کردم برای جواب، و عصرها به خاطر حال بد دایی اکثرا خانه آنها بودیم، آنجا کسری رو دیدم و موضوع رو گفتم که آزمایشگاه هر روز یک بهونه میاره برای جواب ندادن. روم نمی شد زنگ بزنم بهش. چون خیلی این مدت بهش زنگ زده بودم و میدونستم که سرش شلوغه ومی گفتم شاید نتونه پیگیری کنه. خلاصه گفت روز یکشنبه 31تیر برای بازرسی می رن همون آزمایشگاه و بهش یه تماس بگیرم برای پیگیری. خلاصه فک می کردم تا اون موقع جوابش بیاد که بازهم نیومد و روز بازرسی بهش زنگ زدم.با پیگیری که کرد جواب رو گفتن آماده است و به من زنگ زد. با دکتر پاتولوژیست هم صحبت کرده بود و اون گفته بود که چیزی مثل کیست بزرگ بوده و چیز خاصی نبوده. یعنی خدا رحم کرد پشت تلفن بودم شکر خدا وگرنه بغلش کرده بودم و یه ماچ آبدارش کرده بودم. در این حد خوشحال شدم و کلی دعای خیر به جونش کردم. با وجودی که تازه از باشگاه برگشته بودم، راه افتادم رفتم آزمایشگاه. برای اولین بار نگهبان در اورژانس کودکان بهم گیر داد و نمی ذاشت برم تو. هوا هم بس ناجوانمردانه گرم بود و لباسم به تنم چسبیده بود از گرما و عرق. خلاصه ازم قول گرفت دیگه از این در وارد نشم و من هم گفتم انشالله آخرین باری باشه پام رو می زارم بیمارستان نمازی و مامانم خوب خوب بشه به امید خدا. رسیدم آزمایشگاه و کسری رو هم دیدم. با احترام جواب رو بعد از چندمرتبه این اتاق اون اتاق رفتن و چک کردن و امضا گرفتن بهم دادن و برگشتم اداره.

ظهر رسیدم خونه به قدری خسته بودم و خوابیدم. بیدار شدم به کل یادم رفت برم نوبت روانبد بگیرم جواب مامان رو نشون بدم. خلاصه روز سه شنبه رفتم وقت گرفتم که برای یکشنبه بعدی بهم نوبت داد. کلی هم عذاب وجدان گرفتم که نکنه مامان باید داروی خاصی براش تجویز بشه و من به موقع نوبت تگرفتم. خلاصه یکشنبه بعدی جوابها رو به دکتر نشون دادم و گفت شکر خدا مشکل حادی نبوده یه چیزی مثل آبسه کلیه بوده و خوش خیم بوده اما حتما باید عمل میشده و خارج می شده و گرنه عفونتش تو بدن پخش می شد و ممکن بود به قلب بزنه خدای ناکرده. تعریف دکتر جراح رو هم کرد که خیلی ماهر و با جرات بوده که باوجود عمل شدن کلیه راست، کلیه چپ رو حاضر شده عمل کنه و خوب هم عمل کرده. و این حرفش من رو نسبت به دکتر صالحی پور راضی تر کرد. چون بداخلاقی می کرد موقع ویزیت مامان و یکم عصبانی بودم از دستش. اما وقتی دیدم نتیجه عملش انشالله خوب بوده خوشحال و راضی شدم.

پسندها (2)

نظرات (2)

خاله پری
17 مرداد 03 10:10
وای خدا را شکر...گریه ام گرفت با خوندن این پست خاله آفو جونم.. خدا را هزاران بار شکر چقدر مامان جان درد کشید😔 چقدر شماها اذیت شدید... چقدر دوندگی... چقدر استرس و نگرانی... و چقدر خستگی که انشاالله دیگه از تنت دراومده باشه. اگه پیشم بودی چند تا ماچ آبدار میگرفتم ازت خواهر عزیزتر از جانم😘😘 خدا عمر با عزت بده به دکتر صالحی پور و انشاالله دستشون خیر باشه 💐 امان از دست تو دختر ...چه قدر خندیدم به اون تیکه که گفتی اگه کسری پیشت بود لپش را ماچ میکردی 😂 الحمدالله علی ما هدانا🤗
آویناآوینا
18 مرداد 03 7:06
خاله جواب پاتولوژی چیه؟
مامان تربچه
پاسخ
یه کیست عفونی بود