تاخیر زیاد پاتولوژی
با گذشت نزدیک یک ماه از عمل مامان، هنوز جواب پاتولوژی یا به عبارتی آزمایش تکمیلی ایمونوهیستوشیمی آماده نشده. دائما در حال تماس با بخش آزمایشگاه هستم که هر سری هم کلی با خودم کلنجار می رم که استرس زیادی نگیرم ولی هر سری گفتن جواب آماده نیست. تا الان دلیلش رو نبودن مواد آمایشگاهی اعلام می کردن امروز هم می گن دکتر درخواست آزمایش تکمیلی داده که چهار شنبه یعنی بعد از تاسوعا و عاشورا انجام بشه و شنبه هفته آینده جواب بدن حالا اگه بدن. این تاخیر خودش به تنهایی یکم استرس زا هست که نمیدونم آیا مشکلی دیدن که هی آزمایش های تکمیلی انجام میدن یا اینکه کلا رویه اش اینجوری هست. دیگه کاری از دستم بر نمیاد.
تو این فاصله مامان حال عمومی اش بهتر شده و می تونه یکم روی پاهاش بایسته اما دردش داره بیشتر می شه طوری که فشار زیاد به پاهاش و بدنش میاره. حالت تهوع هم نگرانمون می کنه حتی قرص ضد تهوع رو هم بالا میاره. چون یاشار سرما خورده و بدجور سرفه می کنه من کمتر رفت و آمد می کنم البته دلیل اصلی اش اینه. دایی ریزه و خانواده اش هم شکر خدا از مشهد برگشتن. خانه بابا خیلی شلوغ می شه و به سرعت مریضی بچه ها به هم سرایت می کنه. از طرف دیگه زندگی خودم کلا فلج شده. نه استراحتی و نه نظم و ترتیبی. کلافه کننده می شه گاهی. از اون طرف توقع بابا اینه که مثل قبل بیشتر برم خونه شون و به مامان برسم که من بهشون می گم من یک پکیج 5نفره هستم با شیطنت و سر و صدای یاشار عزیز که شاید برای من قابل تحمل باشه اما برای دیگران همیشه اینطور نیست. تازه یاد گرفته با بچه ها هم کانتکت ایجاد می کنه که من تو خونه بابا گاهی از بچه ها اضافه نمی شم که بخوام کار خاصی برای مامان بکنم. از طرف دیگه دو روز پشت سر هم، یک بار تو باغ مهمون داشتم که دوست و همکار بود و دیشب هم پارک کوهستانی دراک که پارسا و خواهراش بودن که ز زدیم عمو اکبر و حسین هم اومدن. این هم شاید برای همه خوشایند نبود ولی نمی تونم همیشه همه چیز رو تعطیل کنم. ولی در کل و به هر حالتی، به قول صدیقه جون که خوب درکم می کنه هر موقع شرایطش رو داشته باشم و بتونم حتما میرم خانه بابا و خیلی وقتها حتی شرایطش رو به زور جور کردم و طبیعتا فشارش رو هم خودم متحمل شدم در درجه اول. رسیدگی به مامان رو وظیفه خودم می دونم اونم مامانی که خیلی دوستش داشتم و دارم و نه تنها مادر بوده برای من بلکه بهترین و فهمیده ترین دوست هم بوده.
خدایا خودت شفای کامل و عاجل به مامان بده و این دردهاش رو تسکین بده. خدایا صبرجمیل و حوصله و توان و قدرت به همه اطرافیان خصوصا بابا بده. خدایا خودت بینا و آگاهی به امورات همه. خودت کمک کن.آمین یا رب العالمین


تاخیر زیاد پاتولوژی
