علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

تغییر سمت

خدایی در این شب قدر و شبهای دگر تا صبح باید خدا رو شکر کنم بابت این سه نعمت بزرگی که به من و همسر عزیزم داده. خدایا شکرت خدایا دامن همه منتظران رو با بچه های سالم و صالح سبز کن آمین یا رب العالمین
21 فروردين 1402

دبیرستان شهید دستغیب

به توصیه معلمان علی دو روز مونده به آزمون علی رو که داشتم می بردم برای ثبت نام دبیرستان معارف تو خیابون خلیل (ثبت نام زاپاسی) بعدش بردمش دبیرستان دستغیب. یعنی از دیدن مدرسه خودم هم مثل علی جان شگفت زده شدم. محوطه عالی، کلاسها استاندارد، برخورد پرسنل عالی، چندتا دانش آموز تو حیاط چقدر مودب... در و دیوار مدرسه پر از عکس دانش آموزان افتخار آفرین تو حوزه قرانی، ورزشی، هنر و موسیقی با علی جان تو محوطه قدم زدیم و باهم رفتیم تو راهرو. تو ویترین ها پر بود از کاردستی های بچه ها که فک کنم نصفشون رباتیک بودن. علی هم عاشق رباتیک دیگه .... کلی علی از مدرسه خوشش اومد دیگه دید که تو اون مدرسه هم همش کتاب نیست فعالیت فوق برنامه هم هست. خیلی دوست دا...
26 خرداد 1401

شبه کنکوری های کوچولوی ما

امروز پنجشنبه 26خرداد هست و علی و زهرا و فاطی الان هر سه سر آزمون ورودی مدارس تیزهوشان هستن. براشون آرزوی موفقیت میکنم. از اونجاییکه این دوسال و نیم آموزش مجازی، جنبه /اموزشی خوبی برای علی نداشت و نتونست ارتباط خوبی با کلاسهای مجازی بگیره خودم تمایل به ثبت نامش برای آزمون نداشتم اوایل سال. اما بابا خیلی اصرار و امید داشت. خلاصه خودش رفت مدرسه تا از معلمش بخواد بیاد حضوری به علی درس بده. خودمون هم اصلا نمی دونستیم آزمون سمپاد چطوریه. فک می کردیم از مطالب درسی هست. خلاصه تو دفتر مدرسه موسسه زکریا رو معرفی کرده بودن به بابا که چهار تا درس تدریس می کرد. نگو خیلی ها از تابستون شروع کرده بودن و ما تو آبان ماه تازه به تلاطم افتاده بودیم.از طر...
26 خرداد 1401

من امشب با خدای خود مناجاتی دگر دارم

توکلت علی الله و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد توکل می کنم به خدا و می سپارم کارم را به خدا همانا خدا به بندگان بینا است خدایا عاقبت همه ما را ختم به خیر کن خدایا این فرشته رو سالم به ما بده. الان که دارم مینویسم یاشار عزیزم یکساله شده و خدا رو هزاران بار شکر می کنم که مشکلی نداشته و سونوگرافی دکتر زمانپور اشتباه بوده. خدا خودش از روش انجام کار و وجدان آدم ها و نیتشون آگاه تره. من رو تو بد دردسر و دلهره ای انداخته بون.... اوفففففف
21 اسفند 1400

امتحانات پایان ترم خدا بخواد آخر ارشد

خدا بخواد ترم آخر داره به پایان می رسه و من موندم و این دغدغه که آیا استادان گرامی پاس میکنن یا میندازن سخت شده مدیریت دو تا بچه بازیگوش اول و ششمی تو آموزش مجازی و خوندن و پیش بردن دروس دانشگاهی با وجود مشکلات جسمی😅😉 مشکل جسمی چیه؟! هیچی فقط یه ورووجک تو راهی که هر از گاهی ناز میکنه و مامان رو می ترسونه و می ندازه تو تخت فردا نوبت سونوی ان تی دارم و توکل به خدا دعا می کنم سالم باشه خدایا شکر بابت تمام نعمت هات
5 بهمن 1400

پایان سال تحصیلی کلاس پنجم و برنامه های علی

کلاس پنجم با تمام دغدغه های آموزش مجازی تموم شد. هر چند ما دیدیم این شیوه آموزشی برای علی کارایی لازم رو نداره (برعکس مامانش که خیلی از آموزش مجازی دانشگاه تهران راضی بود!!!) و به همین دلیل از خاله الی خواستیم بیاد و بهش کمک کنه. با وجود از زیر کار در رفتن های علی برای درس خوندن و نق زدنهای متوالی اش نتیجه خوبی داشت. حالا که تعطیلات شروع شده علی کلا فکر می کنه همه چیز تعطیله اما ما دست از سرش بر نمی داریم برای کلاس زبان.... و اما برنامه های علی برای تعطیلات رو امروز تو جستجوهای اینترنتی اش می بینم: خدا آخر عاقبت ما رو به خیر کنه 😊 ...
29 ارديبهشت 1400

شعار سال 1400

اصلا این توفیق اجباری حاصل شده برای خوندن ارشد، چه برکاتی داشته. چشمها را باید شست جور دیگر باید دید. چه دروس جالبی چه استادهای خبره، آگاه و باحالی🙂 و چه همکلاسی های پرتلاش و با فکر و بازاریی🤭🤑 البته هر کاری بخواییم انجام بدیم نواقصی داره و این بستگی به ما داره تا چه حد تاثیر مثبت در هر شرایطی بگیریم و ازش درس بگیریم. بعد از کلاسهای برخی اساتید کلی تو فکر می رم. الان بعد از کلاس دکتر میگون پوری این شعار و برنامه به ذهنم رسید: مطالعه کنم. فیلم های خوب ببینم. تفکر کنم. یاد خدا کنم. ورزش کنم. غذای سالم تهیه کنم برای خودمون و مهمانهامون. فیلمها و کتابهایی که استادا و بچه ها معرفی می کنن رو به مرور یاددا...
6 ارديبهشت 1400

از کرونای بابایی تا کرونای مامان

حدود یک هفته بعد از بازگشت از سفر بابا کرونا گرفت و یک ماه تو بستر افتاد. ریه اش درگیر شد و خیلی اذیتش کرد. لطف خدا شامل حال تک تکمون شد و بابا خوب شد. اتفاقات تلخ و شیرینی بعد از خوب شدن بابا افتاد. تامل برانگیز، عبرت انگیز، ناراحت کنده، خوشحال کننده.... قبولی ارشد خودم و دکتری دوستم. فوت خاله نوری!!! ازدواج عمه پری که شکر خدا تا الان ختم به خیر بوده بقیه اش هم توکل به خدا عقد خاله ریزه و به هم خوردنش در کمتر از یک هفته!!!! خرید زمین و شروع به کار ساخت به امید و لطف خدا. ختنه محمدباقر جون درگیر شدن به کرونا، خودم و اکثر بستگان در کمتر از دو هفته!!! تولد رایان عزیز پسر دوست و همکارم.😍 و الان هم که دو روزه میرم ا...
6 ارديبهشت 1400

سفر هول هولکی

در یک عملیات ضربتی برنامه خاله ریزه برای سفر به ترکیه هماهنگ شد و دیروز عصر بلیط تهیه کرد و دیشب دقیقه نود برای تست کرونا اومد مرکز شهر و دیشب که خونه ما بودن در یک عملیات ضربتی دیگه من و بابایی هم تصمیم گرفتیم که همسفر بشیم و همون دیشب بلیط تهیه کردیم. امروز صبح هم تست کرونا دادیم و امیدوارم در اسرع وقت جواب منفی اش بیاد🤭 و مشکلی نباشه از دیشب کمی استرس گرفتم و فقط این دعای اول کلاس معلم علی به من آرامش داده توکلت علی الله و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد توکل می کنم به خدا و کارم را به خدا می سپارم همانا خداوند به حال بندگان بینا است. اگه درست یادم باشه😅 علی ذوق زده وسایلش رو جمع کرده بره خونه بابا که نزدیک خونه آقا...
2 مهر 1399