علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

قدم به قدم با علی عزیز مامان و بابا

تصمیم کبری و مهاجرت

بابایی مدتی بود تصمیم داشت بیاییم مرکز شهر که برای ما حکم مهاجرت داشت. یعنی تا این حد مشکل بود و بعد از شش سال و نیم پستی و بلندی زیادی برامون داشت. بعد تامین مالی و گرفتن وام و رهن دادن خونه از یک طرف، بعد وابستگی های شدید و مخالفت های شدید از یک طرف و بعد بعدی تصمیم گیری برای محمد باقر... خلاصه تصمیم بر این شد که جابجا بشیم و پرستار بگیریم که اولویت با خانم آشنا بود. یه واحدی اجاره کردیم و آمدیم. خانومه اول قبول کرد ولی بعد منصرف شد. کمی نرخ رو بالاتر بردم و گفتم باهات راه میام باز نرم شد اما گویا با همسرش به توافق نرسید. بابایی با پرستار دیگه هم موافق نبود. هم به خاطر اینکه محمد آشنا نبود و هم مشکلی که برای ح.م.ی.ر.ا پیش آمد مزید بر عل...
30 مهر 1396

دلخوری و ناراحتی همچنان بعد از 13 ماه!!!

13 ماه از جدایی نادر از سیمین ما می گذره. خانواده نادر ناراحت و دلخور هستن. از خانواده سیمین اطلاع دقیقی ندارم. حتما اونا هم ناراحت هستن اما مشغول فرستادن سیمین به خانه بختش هستن. بارها این علاقه به این سوژه رو از مامان سیمین و از خودش(البته غیر مستقیم) شنیده و درک کرده بودم... حالا خدا رو شکر اگه از نادر ما جدا شد، به نادر خودش رسید و دیگه حرف و حدیثی نیست که نادر بختش رو بست...آنقدر حرفه ای عمل کردن به نظرم که توجه نادر خودشون و خانوادش مجددا جلب شد!!! فردا شب جشن عقدشون هست و گویا 17 مرداد عروسی. دایی زنگ زد به آقای پدر. اولش جواب نمی داد ولی من گفتم جواب بده خوب نیست اینطوری بی احترامی میشه. دعوتمون کرد برای عقد (با همون روش خودش و اد...
14 مرداد 1396

برنامه های سال 96

دوست خوبم پارسال پیشنهاد عالی داد راجع به اینکه یه برنامه برای طول سال بذارم. و البته خیلی تاثیر گذار بود. امسال هم با تاخیر می خوام برنامه بزارم و تلاش خودم رو بکنم که عملی بشه. به مرور تکمیل می کنم: 1- زبان خودم رو به حد قابل قبولی برسونم. 2- تو شنا مهارت پیدا کنم و قسمت عمیق به راحتی شنا کنم. 3- تو مدیریت کارهای خونه منظم باشم . ...
4 ارديبهشت 1396

تولدتان مبارک

حمزه عزیزم ، عشقم، علی گلم پسر نازنین و شیرین زبونم، و محمد باقر دوست داشتنی و مهربونم                                                               تولدتون مبارک
19 فروردين 1396

نوروز 96

سلام و صد سلام. نوروز 96 هم به لطف خدا به خوبی سپری شد. امسال برخلاف همیشه مسافرتمون تنهایی بود و چون مسیرمون به سمت شمال بود کسی همسفر نشد. از یه طرف دست خودمون بود چه مسیری بریم و برگردیم و کجاها توقف داشته باشیم. از طرف دیگه شاید کمی خسته کننده بود و برای بچه ها کسالت آور. چون همبازی نداشتن و مسیر هم براشون طولانی بود. در کل خوش گذشت و به لطف خدا سفرمون بی خطر طی شد. بابایی هم که مهارت و حوصله اش در سفر و رانندگی بیشتر شده و خدا رو شکر خوش سفر هست. ما هم رعایت حالش و خستگی اش رو می کردیم. روز سی ام از شیراز راه افتادیم. هوا چند روزی بارانی بود. ما هم تو بارون راه افتادیم. تحویل سال خانه حاجی بودیم. خودش سر کار بود. بعد از ناهار و کم...
14 فروردين 1396

ترک عادت

نزدیک عید شده و بر خلاف سالهای گذشته امسال تو اداره سرمون خیلی شلوغ بود. خانه تکانی هم که طبق برنامه ام پیش نرفت و کلی تلنبار شده برای هفته آخر. کارگر بی وفا شده و قرارهای چند روزه با بقیه گذاشته که نوبت به من نشده هفته قبل. شیکان پیکان کردن هم همیشه می ره ته صف متاسفانه!!!آقای پدر همچنان پر مشغله و کم پیدا (از خودش است که بر خودش است، نه البته، از خودش است که بر ما است!!!!!) زین پس صدایش میزنیم ستاره سهیل!!! در این گیر و دار، از شیر گرفتن محمد پروژه ای هست برای خودش. روزها رو با کمک زنجبیل و رژ!!! ترک کرده اما شبها رو با یه قربت بازی به سر می کنه. دو هفته ای هست شروع کردم. سوره یاسین روی سیب و چند آیه روی انار، بازی، محبت، کمی گردش و دید...
21 اسفند 1395